آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

قندعسل مامان

تعطیلات نوروز

1392/1/27 0:58
نویسنده : مامان قندعسل
246 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزم.خوبی عشق مامان؟
27 اسفند عقد خاله مهدیه بود،که شکر خدا با اینکه عجله ای شد،همه چیز خوب بود.قفط نتونستم ازت عکس بگیرم.
این عکسارو هم فردا صبح گرفتیم.سفره عقد ایده من بود و به همراه بقیه چیدم.

آرتین فراری از عکس

چهارشنبه سوری هم مثل هر سال عمه اینا تو کوچه یه آتیش کوچک روشن کردند ولی چون خیلی دیر وقت بود تو و بابا خوابتون برد،من هم یه سر رفتم و زود اومدم بالا.

برای سال تحویل قرار بود خونه خودمون باشیم و بعدش بریم دیدن خانواده هامون.ولی چون داماد جدید اومد خونه باباجون،ما هم برای نهار رفتیم اونجا که دور هم باشیم .

چند روز اول عید مثل همیشه به عید دیدنی گذشت و روز چهارم فروردین با مامان جون اینا و خاله مهدیه و همسرش رفتیم یزد.

مسجد حظیره

ما چند نفر

باغ دولت آباد

 

اینجا از بادکنکت خسته شدی و رفتی عوضش کنی(داری میگی آقا)

 

شب اول یزد خوابیدیم و فردا عصر رفتیم نایین و شبو اونجا موندیم ،6 فروردین هم اصفهان بودیم.ما قرار بود بریم تهران که برای بابا کار پیش اومد و نرفتیم.

تا آخر عید هم به جز تولد من خبر خاصی نبود وفقط به دید و یه کمی بازدید گذشت.

+ یه زمانی نگران خجالتی بودن و اجتماعی نبودنت بودم ولی حالا شکر خدا به قدری اجتماعی شدی که دیگه یه کمی نگران کننده شدهنیشخندچشمکبه هر خانم یا آقایی که برسی میری صداش میزنی و میگی :آنوم آنوم یا آقا آقا ،تَلام ،آقا آرتین(سلام میکنی و خودتو معرفی میکنی اسم خودتم که محاله بدون آقا صدا بزنی) منتظر میمونی که جوابتو بدن بعد یه کمی خجالت میکشی و لوس میشی و میگی بابای و میایی .با بعضی از غریبه ها هم خیلی دوست میشی و دوقشون میکنی(دوق کردن یکی از ابتکارات آرتینه برای شوخی و ابراز محبت به دیگران،به این صورت که با انگشت اشاره میزنی بهمون میگی دوق)خیلی باحالی نمکدون مامان.البته فقط بیرون خونه اینجوری هستی و مهمونی میریم معمولا سلام نمیکنی و اولش خجالت میکشی و کم کم شیطون میشی، ولی باز هم حرف گوش میدی و به هر چیزی بگم نباید دست بزنی گوش میدی.

امیدوارم امسال سال خیلی خوبی برای عزیزدلم باشه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان یاسمین زهرا
26 فروردین 92 15:37
واقعا پستتون نشون دهنده صددرصد تعطیلاته هااااا


نه بیشتر نشون دهنده مشغله و همچنین حس نوشتن نداشتنه.شاید الان بنویسم
مامان یاسمین زهرا
27 فروردین 92 15:49
چقدر عکسها قشنگ بودن.واقعا هنرمندی مرضیه جون


مرسی عزیزم ولی بیشتر عکسها را خواهرم گرفته.
خاله مهدیه
28 فروردین 92 0:19
خواهر گلم ممنون پست خوبی بود منم مرور خاطرات کردم